مصاحبه با دکترامیرمحمودحریرچی هیات علمی دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی

سمن‌ها ، آسیب‌های اجتماعی و «کج‌دار و مریز …»
بهمن ۲۹, ۱۳۹۶
جای خالی شورای عالی کودک در جامعه
بهمن ۲۹, ۱۳۹۶

دکتر امیر محمود حریرچی
بازنشسته هیات علمی دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی. دارای مدرک کارشناسی خدمات اجتماعی از دانشکده خدمات اجتماعی تهران، کارشناسی ارشد علوم بهداشتی از دانشگاه علوم پزشکی تهران، کارشناسی ارشد سلامت عمومی از دانشگاه گلاسکو و دکتری تخصصی سلامت عمومی گرایش اپیدمیولوژی. از سوابق ایشان می توان به عضو شورای علمی گروه پژوهشی پزشکی اجتماعی/سلامت روان پژوهشکده علوم بهداشتی جهاد دانشگاهی، شورای سیاستگذاری آموزشی دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی، عضو کمیته اخلاق در پژوهش دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی و عضو شورای پژوهشی و کمیته راهبردی پایگاه تحقیقات جمعیتی دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی اشاره نمود.

۱- وجه تمایز کودک آزاری در مناطق حاشیه و کودک آزاری در عموم جامعه را در چه چیزی میبینید؟
کودک آزاری مانند آسیب های دیگر منشاهایی دارد که از جمله آنها میتوان به مشکلات روانی،اعتیاد و از همه مهتر فقر اشاره کرد.در مناطق حاشیه شرایط به گونه ایست که اگر کودک آزاری اتفاق بیافتد مانند مناطق شهری خود را نشان نمیدهد.زمانی که در شهر کودک آزاری اتفاق می افتد شرایطی پیش می آید گه سریعا گزارش میشود و به بیمارستان منتقل میکنند .در ایران سالانه ۱۰۰۰۰مورد کودک آزاری ثبت شده داریم که توسط پزشکی قانونی و یا نهادهای دیگر اعلام میشود اما آمارهای مربوط به مناطق حاشیه مسکوت میماند و دلایل آن میتواند مسائل فرهنگی افراد ساکن در آن مناطق باشد که گزارش کردن این موارد را مشکل ساز تصور میکنند و یا این افراد آگاهی لازم و کافی را نسبت به آزاردیدگی کودکانشان ندارند. به عنوان مثال خانواده وقتی که دختر ۱۲-۱۳ ساله خود را برای ازدواج میفروشد این آگاهی را ندارد که نوعی کودک آزاری دارد اتفاق می افتد.
در واقع در مناطق حاشیه افرادی زندگی میکنند که زندگی گذشته برایشان سخت و ناخوشایند بوده و به نوعی از گذشته خود بریده اند و آینده را نیز تیره و تار میبیند و نوعی ناامیدی بر آنها غلبه کرده است و چون ناامیدی در آنها شکل گرفته میگوییم که فرهنگ فقر دارند.فرهنگ فقر در این مناطق حاکم میشود و کودک آزاری هم یکی از مصادیق آن میشود.و افراد ساکن این مناطق آزار را هم نمیدانند که چیست.بخشی از کودک آزاری جنسی و جسمی است و بیشترین میزان آن مربوط به نادیده گرفتن و غفلت است.در مناطق حاشیه تا چه اندازه کودکان میتوانند با شرایط والدین و سختی های زندگی خود کنار بیایند و قاعدتا شرایطی پیش می آید که توجهی نسبت به وضعیت کودکان نمیشود و نادیده گرفته میشوند و به نوعی رها میشوند.
در این مناطق به علت ناامیدی که وچود دارد اعتیاد به مواد صنعتی به مراتب میتواند بیشتر باشد.فرد مصرف کننده مواد صنعتی به اندازه ای سنسورهای عاطفی اش بهم میریزد که هیچگونه درکی ندارد که افراد نزدیک به خود را آزار و اذیت میکند ولو اگر فرزندش باشد.تاکید اصلی در این بخش بر مواد صنعتی است که در مناطق حاشیه به وفور یافت میشود و افراد زیادی برای تهیه این مواد به آن مناطق می آیند. افراد فقیر این مناطق به قدری درگیر مسائل روزمره شان میشوند که هیچگونه دلیلی برای داشتن احساس مسئولیت نسبت به اطرافیانشان نمیبینند.و این درگیری به اندازه ای زیاد میشود که نسبت به فرزندان خود که عمدتا ناخواسته هستند و در معرض آزارهای گوناگون قرار دارند نیز احساس مسئولیت نمیکنند.

۲- مناطق حاشیه تبدیل به یک محیط نا امنی شده برای آزارگر ها در واقع از منظر آزارگر بهش نگاه کنیم
– در مناطق حاشیه باید به موضوع مهم فرهنگ غالب منطقه توجه کنیم.فرهنگی که از شرایط اجتماعی و اقتصادی افراد ساکن آن مناطق شکل گرفته است.در این مناطق افراد گوناگونی از فرهنگ های متفاوت جمع شده اند که بیش از ۷۰ درصد آنها از مناطق روستایی مهاجرت کرده اند و به امید داشتن زندگی بهتر به حاشیه شهرها پناه آورده اند و حداقل های قبل را هم از دست داده اند.جامعه شهری و دولت نیز در مقابل این افراد مسئولیتی را نمی پذیرد و حقوق شهروندی نیز چون وجود ندارد این افراد نا امید میشوند و آینده خود را تیره و تار و مبهم تصور میکنند و چون پتانسیل آزارگری در آنها وجود دارد کم کم از عواطف فاصله میگیرند و دسترسی به مواد مخدر نیز برایشان آسان است و این مناطق به شدت آسیب زا میشوند که از مصادیق آن کودک آزاری است.
یک زمانی مناطق حاشیه را مناطق سیاه شهر میگفتیم.برای مثال در خاکسفید جایی که داخل شهر بود جایی که من چهل سال پیش کار میکردم حلبی آباد تهرانپارس میگفتن ، در این مناطق چون افراد نسبت به آینده نا امید هستند و پشت سرشان هم پل ها را خراب میبینند این افراد فرهنگ،اخلاقیات و روابطی بینشان حاکم می شود که در این روابط مسائل عاطفی به حداقل میرسد . برای مثال یک مادری که زندگی بسیار سختی دارد و بچه ای که به دنیا آورده هم ناخواسته هست ؛ همه تصور میکنند که حس مادری مانع آن میشود به این کودک آزاری برساند. در حالیکه که بسیاری از آسیب های مختلف را خود مادر به کودک میرساند.در این مناطق کودک آزاری زیاد است و ضروریست که پژوهش های وسیعی انجام شود تا مشخص شود که چه تعداد از کودک آزاری ها توسط خود مادران اتفاق می افتد. ما چندان تعریف درستی از آزار نداریم و در این مناطق خشن ترین رفتار را یک مادر ممکن است با فرزند خود داشته باشد. همین راه رفتن معمولی که دست بچه رو میگیرد و میکشد به سمت خودش یا به خاطر کوچکترین مسئله ای بچه رو بلند میکند و به زمین میزند و وای به حال زمانی که مواد مخدر صنعتی هم مصرف کرده باشد و دیگر مشخص است که چه وضعیتی میشود .مناطق حاشیه نشین زمینه ی بسیار بالایی آزار به اشکال مختلف دارد که بخشی آزار های خانگی است ، و بخشی آزار های مربوط به کودکان و سایر آسیب هایی که ما در آنجا میتوانیم مشاهده کنیم.

۳- به نظر شما کدام یک از انواع آزار در مناطق حاشیه بیستر و پررنگتر است؟
– اصل قضیه غفلت است و کودکی که آنجا زندگی میکند نادیده گرفته میشود و از همان یکی دو سالگی که راه می افتد همیشه در آن محل رها است و اصلا اهمیتی نمیدهند که چه اتفاقی برای این بچه می افتد و اینگونه نیست که در آغوش گرم مادری باشد ، کدام مادر، کدام زندگی ، مادری که سرگرم زندگی خودش است و از کودک مراقبتی نمیکند. هرچقدر هم بگوییم حس مادری آن حس را از بین میبره ؛ اصلا به وجود بچه اهمیت داده نمیشود و برای همین مسئله وقتی شما آنجا میروی داخل کوچه پس کوچه ها کودکان کوچکی را میبینی که دارن میدوند ، کودکانی که آسیب پذیرند و چرا نباید داخل خانه باشند.این یک مورد است ، خشونت فیزیکی هم که در آن مناطق شاهد هستیم و شما بهتر میدانید که چه خشونت هایی وجود دارد ولی این مسئله را بخشی از تربیت میدانند. همانطور که در جامعه سنتی ما میدانستند که بچه عزیز است ولی تربیت او از خودش عزیزتر است و تربیت را هم در وقت گذاشتن و این موارد نمیدانند چون وقتی ندارند که بذارند و اصلا برایشان مهم نیست و به راحتی خشونت انجام میدهند و در جامعه رایج هم هست ولی در شهر اینگونه نیست. همینکه از خانه ای سر و صدای کودکی بلند شود میرویم و در میزنیم تا ببینیم چه اتفاقی افتاده اما در مناطق حاشیه خشونت نسبت به کودک برایشان یک موضوع عادی است.
خشونت جنسی نیز در مرحله بعدی میتواند باشد چون جامعه ما یک جامعه محروم جنسی هست و نوجوان ها و جوانهای ما که اکثرشان کودک کار هستند خودشان مورد تجاوز جنسی قرار میگیرند و در کل افراد نیاز های جنسی شان را در جامعه به اشکال نامناسبی پاسخ میدهند که باعث پیش آمدن اتفاقاتی میشود که خودتان در حاشیه شاهدش هستید.
و مشکل آنجاست که اگر آزارها به قتل منجر شود در سطح جامعه بازتاب پیدا میکند در حالی که خیلی بیشتر از این موارد عمدتا در مناطق حاشیه نشین است. آزار ها در مناطق روستایی به مراتب کمتر از حاشیه شهر ها است ،چون مسائل عاطفی آنجا پررنگ تر است .یک پسربچه در روستا کمتر در معرض تحریک قرار میگیرد تا زمانی که وارد شهر و حاشیه شهر ها میشود و عرف حاکم بر جامعه در حاشیه شهرها به آنصورت وجود ندارد. همین عرف مانع خیلی از مشکلات است.

۴- به نظر شما نقش اورژانس اجتماعی و بهزیستی در زمینه کودک آزاری چگونه است ؟
این سازمان ها نقشی در این مناطق ایفا نمیکنند و اورژانس اجتماعی صرفا گزارش اپراتور ها رو ثبت میکند و به شکایات هم رسیدگی نمیشود. برای مثال از خانم ارشد ( مددکار اجتماعی ) شنیدم که یک بار در صحنه تجاوز برای گزارش به پلیس تماس گرفته اند که گفته اند ما در حین عمل باید حاضر باشیم تا بتوان کاری کرد.و متاسفانه بیش از ۹۰ درصد موارد اصلا گزارش نمیشوند و اگر هم بشوند اورژانس اجتماعی فقط نقش اپراتور و ثبت گزارشات رو ایفا میکند و قدرت و توانایی اجرایی در این زمینه ندارد.
طبق گزارش وزارت بهداشت تعداد کودکان خیابانی که دارای اچ آی وی مثبت هستند سه برابر زنان تن فروش هست و در کشور ما در این زمینه هیچگونه رسیدگی انجام نمیشود.
هم اورژانس اجتماعی قدرت این کار را ندارند ، و هم دانش آن را ندارند و از طرفی حمایت قانونی هم نمیشوند و در واقع تبدیل شده است به یک دستگاه ظاهری و تک بعدی که فقط اسمش هست که در کشور اورژانس اجتماعی داریم ولی آیا تا به الان شنیده شده است که گزارش بدهند که این تعداد مداخله داشته ایم ؟ یا برنامه ای برای مداخله یا آموزش داشته ایم؟
متاسفانه در مواردی اندک که مداخله انجام میشود و برای مثال کودک از خانواده جدا میشود داخل بهزیستی هم هماهنگی و شرایط مناسبی وجود ندارد یا میگویند که جا نداریم به گونه ای کنار بیاید و یا با شرایطی نامناسب پذیرش میشوند
برای مثال یک قانون دارند که اگر کودکی را سه بار در خیابان دستگیر کنند به بهزیستی میبرندش بدون اینکه در نظر بگیرند که اصلا کودک میخواهد از خانواده اش جدا بشود و یا اینکه اصلا مراکز بهزیستی شرایط مناسب برای نگهداری دارد؟
تا زمانی که ما برنامه اقدام و مداخله موثر و مناسب برای مسائل نداشته باشیم اورژانس اجتماعی و بهزیستی ناکارآمد هستند و مسئولین بیهوده به داشتن این سازمان ها دل خوش کرده اند.
به نظر من N.G.O ها میتوانند نقش اصلی رو در این موضوعات داشته باشند و بهزیستی باید سازمان هایی مانند شما(جمعیت امام علی ) را حمایت کند و مواردی که گزارش میدهید را پیگیری کند و مداخله موثر انجام دهد.
ما مشاهده میکنیم که مددکار اجتماعی در بسیاری از موارد به علت تهدید هایی که وجود دارد به منزل آزارگر کودک مراجعه نمیکند و نیروی انتظامی هم برای همراهی مامور همکاری نمیکند. در صورتی که باید قوانین و مقررات به گونه ای باشد که حامی شخص مددکار و داوطلبانی مانند شما باشد.
بخشی از برنامه های بهزیستی بایستی حمایت از از N.G.O ها باشد که متاسفانه اهمیت به این موضوع نمیدهند. برای مثال
در سمینار کودک همسری که در گذشته برگزارکردید مسئولان بهزیستی هم بودند و گزارش ها رو شنیدند اما اقدامی صورت نگرفت.
بعد از آن جلسه ای در مرکز پژوهش های مجلس هم برگزار شد و در نهایت گفتند زیاد نمیتوان به سن ازدواج دست زد.متاسفانه متوجه نیستند که این خود یک آزار است.
۵- به نظر شما در مناطق حاشیه شهر ها آموزش به کودکان برای مقابله با کودک آزاری باید چگونه باشد؟
بسیار مهم است که آموزش از طریق افرادی انجام شود که در کنار خانواده ها حضور دارند بدین علت که وقتی فردی در کنار مردم نباشد مسئله را به درستی نمیشناسد و کسانی که در کنار این مردم بوده معضلات و مشکلات آنها و چگونگی ایجاد آنها را هم میشناسند. بنابراین میتوانند آموزش بدهند. البته آموزشی که در کنارش اندازه ای امکانات هم بتوانند ارائه بدهند. طبق صحبت های اولیه که بیان کردم از فردی که درگیر فقر هست و آینده نامشخصی دارد نمیتونیم توقع زیادی داشته باشیم که با عطوفت با کودک رفتار کند. از طرفی آموزش های مربوط به مراقبت جنسی نیز باید بر پایه ی شناخت باشد نه به هر شکل و ادبیاتی پدر و مادر درگیر کلام جنسی با کودک خود بشوند.
یا برای مثال اکثر کودکان، کودک کار هستند و هر اندازه که اموزش هم داده باشیم ولی در محیط هایی که قرار دارند از طرف افرادی مورد آزار جنسی همراه با خشونت قرار میگیرند. پس ما باید ابتدا بکوشیم کودکان کار و خیابانی نداشته باشیم .
در این جا پرسیده میشود که چه کسی باید رسیدگی کند؟
بهزیستی باید حمایت انجام دهد ، خانواده ای که به علت فقر کودکش را سر کار میفرستد باید مورد حمایت قرار گیرد تا این اتفاقات نیافتد.
در کنار آموزش ها چه فایده ای میتواند داشته باشد؟ کماکان ۴ – ۵ میلیون کودک کار داریم و کماکان از روی فقر در حاشیه این اتفاقات می افتد.
مدارس ما مدارس بسیار نابهنجاری است ؛ سیستم مدارس بسیار ایراد دارد و هزینه هایی را به خانواده ها تحمیل میکند. اکثرا در مناطق حاشیه تعداد مدارس مانند دبستان کم است و کودک مسیر طولانی رو باید طی کند تا به مدرسه برود. شرایط اقتصادی هم نا بسامان است وکودک لوازم مناسب مدرسه را هم ندارد.
و با این شرایط مدام بگوییم درس بخوان درس بخوان که در نهایت مهارتی هم به کودک آموزش داده نمیشود.
ولی در خانه ایرانی شما با کودکان با محبت رفتار میکنید به مسائل دیگر هم رسیدگی میکنید،متوجه افسردگی و آزار دیدن کودکان میشوید، ولی آیا معلم های ما در مدارس این کار را میکنند ؟
وقتی یه بچه دچار افت تحصیلی میشود آیا متوجه شرایط خانواده میشوند ؟
اگر متوجه بشوند آیا مداخله هم میکنند ؟
متاسفانه داخل مدارس، سیستم مددکاری اجتماعی هم برای پیگیری این مسائل وجود ندارد و حداقل داخل مناطق حاشیه هم آموزش پرورش دفتر مددکاری اجتماعی ندارد که رسیدگی کند.
بنابراین آموزش توسط کسانی که برای آن جامعه و همراه با آن جامعه هستند باید صورت پذیرد و شما این کار را انجام دهید به شرطی که سازمان هایی مانند بهزیستی و شهرداری هم از شما حمایت کنند تا آموزش ها امکان انجامشان برای خانواده ها وجود داشته باشد.

۶- کشور هایی که بافت فرهنگی و اقتصادی مشابه ایران دارند چه اقداماتی در زمینه کودک آزاری انجام داده اند و چه تجربیات موفقی داشته اند ؟
اصل موضوع خواستن است ، در دیگر کشور ها مسئولینی که خواستند کاری انجام بدهند با کمک مردم انجام دادند در بسیاری از کشور ها از جمله هند و تایلند کشور های آمریکای جنوبی مانند برزیل این اتفاق افتاده است.
که اکثرا کشور های فقیری هستند و من مشابه ایران ،کشوری ندیده ام که تا این اندازه ثروتمند باشد و به این شدت هم درگیر این مشکلات باشد.
ولی اصل قضیه خواستن است و اینکه در مورد حقوق کودک ما یک دفاع داریم و یک حمایت که علاوه بر حمایت باید دفاع شود ولی در کشور ما در بهترین حالت فقط حمایت میشود.
در کشور های دیگر مشابه ما از حقوق کودک دفاع میکنند
به این معنا که برای مثال کودک تا ۱۵ سالگی حداقل باید مدرسه برود و اگر مثلا به خاطر فقر نتواند مدرسه برود از او حمایت میکنند و از طریق دولت حمایت وجود دارد؛ و در دفاع از حقوق کودک قانون وجود دارد ، آنها هم بی عیب و نقص نیستند ولی آنها هر روز دارند قوانینشان را تکمیل میکنند و از طریق قوانینشان حمایت را انجام میدهند
و اگر جایی مشکل وجود داشته باشد NGO ها و مددکاران اجتماعی این مشکلات رو گزارش میدهند .
و آنها هم قوانین رو اصلاح میکنند چون میخواهند که مردم به حقشان برسند و اگر هم نخواهند، مردم قدرتی دارند که وادارشان میکنند .بنابراین اساس کار، NGO ها هستند .
کشور هایی در این زمینه موفق بودند که به NGO ها اهمیت دادند و آنها را همکار خودشان دانستند و دولت از آنها حمایت میکند و کنارشان است ، به بررسی های آنها توجه میکنند و نمونه های بسیاریشان هم موفق بودند.
در افغانستان پدری به دخترش تجاوز شد در سطح کشور و جهان این موضوع را مطرح کرد تا برای بقیه اتفاق نیافتد
اما در ایران از روی ناآگاهی گزارش نمیدهند ؛ در کشور ما با آموزش هایی که شما میدهید اگر گزارش کردند و با وجود گزارش هیچ اتفاقی نیافتد آن وقت تکلیف چیست ؟ اگر گزارش بشود و نتیجه ای حاصل نشود بدتر هم میشود.
بنابراین در کشور های موفق سازمان های دولتی با سازمان های غیر دولتی همکاری داشته اند و خواسته اند که از اینگونه آسیب ها پیشگیری کنند و این موضوع به نگرش مسئولین در مملکت برمیگردد .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *