مصاحبه با دکتر شیوا دولت آبادی استادیار بازنشسته و عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی دررابطه با کودک آزاری

تصویب لایحه حمایت از کودک و نوجوان
بهمن ۵, ۱۳۹۶
دادرسی ویژه کودکان بزه‌دیده
بهمن ۵, ۱۳۹۶

دکتر شیوا دولت آبادی

  • استادیار بازنشسته و عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی، رییس انجمن روانشناسی ایران
  • بنیانگذار انجمن حمایت از حقوق کودکان، چندین دوره ریاست انجمن حمایت از حقوق کودک، عضو هیئت امنای انجمن فنیل کتونوریا، عضو هیئت موسس انجمن کاربرد موسیقی در سلامت تن و روان، عضو هیئت موسس انجمن تلاشگران سلامت، از روسای پیشین انجمن روانشناسان شاغل، مشاور سازمان بهداشت جهانی سازمان عمران سازمان ملل در تهران
  • رئیس انجمن روانشناسی ایران

• در ابتدا اجازه می خواهم کمی راجع به اهداف این سمینار برای شما توضیح بدهم . در واقع بخش بزرگی از کار ما در جمعیت امام علی ، بحث اطلاع رسانی و آگاهی بخشی است . سمینارها و همایش هایی که برگزار می شود نیز در همین راستا هستند . متاسفانه کودک آزاری مسئله ای است که هم در نمایندگی های مختلف جمعیت در شهرها و هم در محلات حاشیه تهران با آن مواجه هستیم . در این چند سال ، مبارزه با آن ، چه به لحاظ پیگیری های قانونی و چه به لحاظ پیگیری های اجتماعی و ساز و کار نهادها به نتیجه درست و مشخصی نرسیده است . لذا به لحاظ بحث های روانشناسی تصمیم گرفتیم این سمینار را به صورت ملی برگزار کنیم . تا با طرح مسئله و هم فکری با سازمان هایی که متولی این امر هستند بتوانیم به یک راهکار مشخص و عملی حقوقی ، اجتماعی ، روانشناسی و روانپزشکی برسیم . در واقع این سمینار هم یک تحقیق علمی و هم یک مطالبه گری از مسئولین به شمار می آید . در بحث روانشناسی به متخصصین صاحب نظری همانند شما که تجربه عملی هم دارند نیازمندیم تا در طرح مسئله به ما کمک کنند . به لحاظ حقوقی هم توسط اساتیدی که در این حوزه هستند و هم افراد مسئول در قوه قضائیه رایزنی های مختلفی انجام شده است . قانون وجود دارد ولی ضمانت اجرایی ندارد به طور مثال موردی در پاکدشت بود که پدر به کودک تجاوز می کرد ، در دادگاه حکم شش ماه زندان برای پدر صادر شد ولی با قرار وثیقه آزاد شد و دوباره به فرزندش آسیب می زند . به لحاظ اجتماعی هم ساختار بهزیستی متاسفانه خیلی ضعیف عمل می کند . سال گذشته نیزجمعیت ، سمینار ازدواج کودکان در مناطق حاشیه را برگزار کرد و مسئله ای که تا قبل از این یک تابو بود مطرح شد و نمایندگان مجلس و فقها در رابطه با آن صحبت کردند لذا ما فکر می کنیم که این طرح مسئله خیلی اهمیت دارد . نظر شما در این خصوص چیست؟
از نظر من در واقع تنها گفتن این که کودک آزاری چیست ، مشکلی را حل نمی کند . مهم این است که تمام جوانب این موضوع دیده شود . باید بررسی شود آیا واقعا می شود کاری کرد تا ذهن پدر و مادر بپذیرد که کودک نباید آزار ببیند یعنی این که کودکان را می توان به خانواده ها سپرد و مطمئن بود که بلایی سرشان نیاورند ؟ البته در بعضی از همین خانواده ها خشونت خانگی مثل کتک زدن خانم ها هم هست ، در این شرایط مادری که خودش کتک می خورد دیگر چگونه می تواند برای فرزندش مادری کند و حرمت و عاطفه را به او بیاموزد ؟ این مسائل در همه جای دنیا وجود دارد اما خب در کشور ما چون جنبه های دیگر زندگی آدم ها هم شیرین نیست ، سخت تر و سنگین تر احساس می شود . یک بخشی از مسئله هم مربوط به خلأ قانونی است . در انجمن حمایت از حقوق کودکان حدود بیست سال است که داریم راجع به کودک آزاری کار عملی انجام می دهیم . یک زمانی حتی این قوانین فعلی هم نبود ولی در حال حاضر شما می توانید به عنوان NGO اعاده دعوی کنید که البته بسیار سخت است به طور مثال برای مجازات کسی که به کودکی تجاوز کرده و سپس او را به قتل رسانده است باید هزینه ای معادل نصف دیه آن کودک برای محاکمه فرد انجام شود که خب این مسائل بسیار دردناک است . اما در هر صورت این که سازمان های مردم نهادی مثل شما ادامه راه را گرفته و پیش می روید بسیار خوشحال کننده است و امیدوارم بتوان کارهای بیش تر و اثرگذارتری انجام داد .
• شما به عنوان روانشناس و کسی که سال هاست در سازمان های مردم نهاد فعالیت دارد برای ما توضیح دهید که چه تجربیات حقوقی و روان شناختی موفق و ناموفقی وجود داشته است و فکر می کنید که از این به بعد پیگیری این موضوع از چه مسیری بهتر است ؟
مطرح کردن موضوعاتی مثل کودک آزاری جسمانی در جامعه ای که این مسائل در آن تابو محسوب می شده و راجع به آن صحبت نمی شده است ، اندکی سخت بود . در انجمن حمایت از حقوق کودکان که بنده از بنیان گذاران آن بودم در همه ی این سال ها با توجه به عنوانش که مربوط به حقوق است ، بسیاری از وکلای مسئولیت پذیر ، پرونده های سخت و پیچیده ای را در خصوص مسائل کودک آزاری دنبال کردند . گاهی اوقات به بن بست قانونی برخورد کردیم ،گاهی اوقات به بن بست اجرای آن رسیدیم و… با این همه اگرچه روال خیلی کند بوده ولی اتفاقات موثری هم افتاده است به طور مثال قانونی که در سال ۱۳۸۱ به تصویب رسید ، من می توانم ادعا کنم که انجمن حمایت از حقوق کودکان نقش به سزایی در طرح آن داشت و از ۱۲ ماده ای که مطرح شد ، ۹ مورد آن به تصویب رسید و این خود یک قدم بزرگ است . کسانی که در این راستا فعال هستند به تدریج رابطه ی میان قوانین ، فرهنگ و رفتار را بیش تر درک می کنند . البته من باور ندارم که اگر یک قانون گذار ، فوق العاده دوستدار کودک باشد مسئله کودک آزاری یک شبه برچیده می شود ولی می تواند اثرگذار باشد . به طور مثال من وقتی پیمان جهانی حقوق کودک را خواندم به این نتیجه رسیدم که این هم یک سند رشد است مثل یک رهنمود رشد که بدانیم چگونه کودک به صورت سالم بزرگ شود . این ایده ها باید یک بخشی از تفکر ما شود و قطعا اثر گذار است . ما باید بدانیم حق کودک چیست ؟ ، حق یک انسان برای رشد چیست ؟ و این ها تنها با گفتن چند جمله حل نمی شود . باید انسان ها با کاستی ها مواجه بشوند و به جواب برسند . متاسفانه آن روی سکه را هم داریم که مبالغه می کنیم و بیش از حد به کودکان رسیدگی و محبت می کنیم ولی تربیتشان نمی کنیم . ما باید بدانیم چگونه عمل کنیم که کودکان آسیب کمتری ببینند . همان طور که بیماری که یک بار خودکشی کرده است را به راحتی مرخص نمی کنند ، نباید کودکی را هم که این قدر مورد تهدید است به همان خانه ای فرستاد که تهدید کننده و آزاردهنده اش هنوز همان جاست . در عین حال جدا کردن یک کودک از خانواده اش یک آسیب جدی به او تلقی می شود و این جاست که باید راجع به این موضوع بیش تر فکر شود . در واقع باید بررسی شود که کدام خطر برای کودک جدی تر است و در این میان نظارت لحظه به لحظه یک سیستم مددکاری بر این خانواده ها لازم و ضروری است . در واقع این سیستم باید یک جایگاه حقوقی جدی داشته باشد کما این که در بسیاری از کشور ها توانستند ساختارهایی در این خصوص ایجاد کنند تا بخشی از مشکلاتشان را کنترل کنند به طور مثال : یک مجرم را با نظارت آزاد می کنند ولی دوباره او را به همان ساختاری که داخلش جرم انجام می داده است برنمی گردانند ، یک مددکار مرتب با او در تماس است و روان درمانی می شود . بنابراین ترکیبی از شرایط قانونی – حقوقی که از کودک حمایت و او را همراهی کند مورد نیاز است . خانه های سلامت ما در روستاها یک الگوی هرچند کوچک اما موثر در این زمینه هستند که قطعا باید آموزش بیش تری ببینند .
• در خصوص خانه های سلامت که فرمودید ما اخیرا گفت و گویی با مسئولین وزارت بهداشت داشتیم ، همان طور که می دانید در این خانه ها کودک تنها از نظر سلامت جسمانی معاینه می شود و سوال ما این بود که در خصوص والدینی که اعتیاد یا مشکلات روانی حاد دارند چه خدمات تخصصی در نظر گرفته شده است و پاسخ این بود که این افراد به متخصص ارجاع داده می شوند که با هزینه های موجود ، احتمال خیلی کمی وجود دارد که مسئله از طرف خانواده ها پیگیری شود و در این موارد احتمال کودک آزاری وجود دارد . نظر شما در این خصوص چیست ؟
با بررسی علل کودک آزاری می توان گفت در درجه اول پدر و مادرهایی که از سلامت روان برخوردار نیستند خشن ترین شکل کودک آزاری را بروز می دهند . مثلا پدر و مادرهایی که معتاد هستند مسلما کنترل رفتار درستی ندارند .

و اینا از درون سایکولوژیسن شما دیدید که به دست آمده . بله و اتفاقا تحقیقات زیادی را در پایان نامه ها و مقالاتی دیدم که شما به هر حال با این نگاهی که دارید اجازه دادید در خانه های کودک صورت بگیرد و خب نتایجش هم آمار مثبت بوده است. ما از این طرف در جمعیت سال ۹۳ تقریبا در خانه ایرانی فرحزاد یک تجربه خدا را شکر که مثبتی داشتیم از بابت اینکه گروه روانشناسی با شکل تخصصیش شروع به فعالیت کرد یا لطف خانم قادری که سال ها در حیطه کودک فعالیت بالینی داشتند درمانگر بودند و دکتر قهرمانی در حیطه بزرگسال همان تجربه حالا آموزش هم درمان خب حالا می خواهید شما.
• پیرو صحبت های خودتان اضافه کنم که ما یک دوره کاری انجام دادیم با گروهی که متشکل بود از مددکار ، روانشناس ، متخصص کودک ، متخصص بزرگسال ، مربی ورزش برای خانواده کودک ، معلم نقاشی ، معلم کاردستی و … به این صورت که بابت هر کودکی مشورت می کردیم و برای آن کودک تصمیم می گرفتیم و این پیگیری ها خیلی موثر بود . حتی یک سری کلاس های آموزشی برای معلمانی که نمی توانستند با این کودکان ارتباط برقرار کنند و رفتار ناسازگار آن ها آزارشان می داد ، برگزار کردیم . با صد ها مورد از کودکان آسیب دیده و خانواده هایی با فقر آموزشی- فرهنگی برخورد داشتیم . می توانم نظر شما در خصوص این طور کارهای تیمی را بدانم ؟
طبیعتا در تیم ورک ها به علت این که با گروه کار می کنید جنبه های مختلف مسئله را به صورت هم زمان بررسی می کنید و اطلاعاتتان واقعی تر است . به طور مثال اگر کودکی سر کلاس و در رفتار جمعی مشکلاتی دارد ، قطعا در رابطه خانوادگیش هم مشکلاتی وجود دارد که این ها در کنار هم تصویری را می دهد که خیلی دقیق تر می توان برای آن برنامه ریزی کرد .
یکی از مهم ترین مسائلی که اخیرا در سطح جهانی در جمع بندی از آسیب هایی که کودک آزاری ایجاد می کند به دست آمده است این است که کودکی که مورد آزار قرار می گیرد به نوعی از بودن خود در جهان خجالت دارد و این حس است که تمام عوارض دیگر را ایجاد می کند . کودکی که پذیرفته نمی شود ، به شکل های مختلف مورد آزار قرار می گیرد . ما در روانشناسی طرح واره های ناسازگار را داریم و نتیجه مشترکشان یک چیز است و آن خجالت زدگی است از بودن در این جهان :” من کتک می خورم ، توهین می شنوم ، به من توجه نمی شود ، حتی به من تجاوز هم می شود خب پس جای من در این جهان کجاست؟ کجا هست که به من می گویند خوش آمدی و بیا سهم خودت را ادا کن یاد بگیر ، رشد کن ، آدم بشو ، مسئولیت پذیر و سعادتمند شو و …” . این شرمندگی تنها در کلام نیست بلکه عملاً اعتماد به نفس کودک و حس امنیت او را از بین می برد . بنابراین گروه های بسیاری از والدین هستند که خودشان می توانند عامل کودک آزاری باشند گرچه این عمل ناخواسته ار آنان سر می زند . در واقع هیچ کس عزم نمی کند کودکش را کتک بزند ولی اگر معتاد باشد ، اگر مواد مخدر به او نرسد ، اگر نان نداشته باشند و کودک نق بزند این اتفاق می افتد . لذا اگر به ریشه این موضوع توجه کنیم یک بخش آن به رفاه خانواده ، حمایت خانواده ، پوشش بهداشت و روان خانواده بر می گردد . می توان گفت نتیجه تمام صحبت های ما توانمندسازی خانوده است . زیرا از هر سو بنگریم این که خانواده چه قدر صلاحیت فرزند پروری را داشته باشد مهم ترین مسئله است.
• پیرو صحبتی که فرمودید ، در انواع شیوه های کودک آزاری ، بخش بزرگی مربوط به کودک آزاری اجتماعی- سیاسی است از بابت قانون گذاری ها و خلأهایی که وجود دارد . سمینار ما تحت عنوان کودک آزاری در مناطق حاشیه است دقیقا مناطقی که خیلی مورد غفلت اجتماعی و امکانات و …قرار می گیرند . با توجه به تجربه خودتان در خانه های شوش و ناصرخسرو و دیدن آسیب های این خانواده ها ، در این سال ها جایگاه خدمات روان شناختی را در کمک به این مسئله چگونه ارزیابی می کنید ؟
این خدمات زمانی می توانند موثر واقع شوند که شما بتوانید این خانواده ها را جذب کنید تا شما را به عنوان امین خودشان بدانند و بتوانید بر آن ها اثر بگذارید و برای حل مشکلاتشان به سراغ شما بیایند . باید برای آن ها کارهای آموزشی در راستای ارتقای آگاهی و حساسیت سازی انجام بدهید . مسلماً تا حدودی در رفتارشان اثر می گذارد . البته این بسیار مهم است که این اعمال با چه کیفیتی و با چه استمراری انجام شوند . مقدمات آن نیز بسیار مهم است تا این خانواده ها باور کنند که شما می خواهید به آن ها خدمت کنید و بخواهند به سراغ شما بیایند . سپس با ایجاد فضاهای مشترک آموزشی به خصوص کار گروهی و با استفاده از اظهار نظرهای مختلفی که می کنند و مرزهایی که برای رفتارهای خودشان قائل هستند ، به رفتارشان جهت بدهید تا همان مسئله درونی شدن بایدها و نبایدهای والد نسبت به فرزندش اتفاق بیافتد . مسلما خانواده هایی که این ارتباط را برقرار کنند و از آموزش هایی که شما در طبق اخلاص در اختیارشان قرار می دهید استفاده کنند خودشان هم منادی حقوق کودک می شوند و این بهترین دستاورد است که شما بتوانید ذهنیت آنان را تا این حد تغییر دهید . بنابراین قطعا حضور فعالیت های خود جوش مددکاری و تشکل های مردمی در حاشیه ها می تواند بسیار موثر واقع شود . چیزی که ما کم تر به آن توجه می کنیم پژوهش قبل از انجام کار است . ما بیش تر در همان سطح ارائه خدمات حرکت می کنیم در حالی که اثربخشی مهم تر است .
هر جایی که انسان نتواند درست رشد کند و بالنده باشد ، باعث ایجاد آسیب هایی در نسل ها خواهد شد کودکی که در محیط ناسالم رشد کند ، یک والد ناسالم خواهد بود . البته نظریه ای وجود دارد که بیان می کند در این شرایط ممکن است کودک به خلاف آن چه تجربه کرده است تبدیل شود یعنی بیش از حد حمایت کننده باشد با این عنوان که نمی خواهم کودکم همانند خودم آسیب ببیند که این خود اثرات مخرب دیگری را به وجود می آورد . در هر صورت آن عرصه ای که می گوییم حقوق کودک یا حقوق بشر یا حقوق انسان یعنی فرصت دادن به هر انسانی برای این که احساس کند سهم هرچندکوچکی هم از سعادت ، هم از مسئولیت پذیری و هم از آن چیزی که اسمش معنای زندگی است ، دارد و به تدریج حس توجه را درک کند .
• نهادهای مردمی ، در واقع هدفشان همین است که در بخش هایی که معضل خیز است و احتمال کودک آزاری بیش تر است فعالیت های این چنینی داشته باشند. در این زمینه شما فکر می کنید که حضور روانشناس و متخصص در NGO ها برای فعالیت در این محلات به چه شکل می تواند باشد و آیا اگر در سطح کلان اتفاق بیفتد ، می تواند موثر و کمک کننده باشد؟
خب واقعیت این است که شما از من که حامی روانشناسی و روانشناسان هستم نمی توانید بپرسید خوب است یا نه چون که قطعا می گویم بسیار مثبت است . من فکر می کنم روانشناسان کارهای بسیار زیادی می توانند انجام دهند . من حامی مددکاری هم هستم یعنی احساس می کنم که خیلی از کودکان جامعه ما و حتی بزرگسالان باید یک پایگاه عاطفی- حمایتی که یک مددکار به آن ها می دهد داشته باشند . خیلی از این کودکان به آن بازسازی نیاز دارند و اگر مشکلاتشان شناخته نشود ، فرصت ها از دست می رود . حال باید بررسی کرد چگونه بازسازی انجام می شود . طبیعتا یک روانشناس خیلی خوب می تواند با کودک این ارتباط را برقرارکند و بررسی کند استعدادها و ضعف های او در چه زمینه ای هستند ، چه خلأها یی دارد ، نقش مادر و پدر چیست ، نقش مدرسه چه می تواند باشد و صدها مورد دیگر از این دست . این ها مواردی هستند که باید تخصصی شناخته شود . حدود ۶۰ سال پیش در انگلیس برنامه ای با عنوان head start اجرا شد . بررسی شد که در مدارس کودکانی وجود دارند که علی رغم این که به مدرسه می آیند و همه شرایط مدرسه اعم از ساختمان و معلم ها و … عالی هستند ، خلأ زیادی را احساس می کنند و نمی توانند از این امکانات استفاده کنند چرا که این کودکان در تمام عمرشان این نحوه صحبت کردن را نشنیده اند یا یک زبان شکسته طبقه خودشان را شنیده اند و در واقع این محیط برایشان غریب است . در ایران هم حدوداً ده یا پانزده سال پیش تحقیقی انجام شد که نشان می داد بچه هایی که وارد مدارس می شوند تا ۵۰ واژه با هم اختلاف گنجینه لغت دارند . در همچین زمینه هایی است که روانشناس می تواند نقش داشته باشد و با شناسایی مشکلات در جهت جبران آن تلاش کند . من فکر می کنم کودکی که در همه عمرش یک بیت شعر یا یک جمله بندی درست نشنیده است ، طبیعتا هم ساختار فکری ، هم ساختار زبانی و هم ساختار شناختیش در نهایت با کودکی که این شانس ها را داشته است بسیار متفاوت است و این مسائل باید به صورت فنی و تخصصی شناسایی شوند . از طرف دیگر گاهی اوقات کودکان انواع اختلال های درون سازی شده یا برون سازی شده را دارند و چون درمان نشدند و وارد مدرسه می شوند دوباره در همان سیکل کودک آزاری از طرف معلم یا احساس طرد شدن ، تحقیر شدن قرار می گیرند و گاهی همه این مشکلات و اختلافات منجر می شود به طرد شدن از مدرسه ، اخراج و …که خودتان بیش تر در جریان هستید . طبیعتاً مدرسه اگر تبدیل شود به محلی که در آن کودک مجدداً مورد تحقیر قرار بگیرد ، مطلوب او نیست و در اولین فرصت که بتواند به آن جا نمی رود . کار حرفه ای و تخصصی روانشناس در کنار سایر خدماتی که باید برای مناطق محروم انجام شود ، شناسایی این خلأ ها و استعدادها و پیدا کردن راه حل مناسب برای جبران آن ها است . در ادبیات روانشناسی بحثی وجود دارد که به آن می گویند ” اثر پیگملیون” ، اثری که شبیه به داستان برنارد شاه هست که یک پروفسور روان شناس دختری فقیر از محله فقیرنشین را در جایی به عنوان شاهزاده خانم می فروشد تا مطرحش کند . شبیه به این داستان در یک مدرسه اتفاق افتاده بود ، پژوهشگران بدون انجام هیچ گونه تست هوش به معلم ها گفته بودند که این شاگردان سرآمد هستند و همین موضوع و رفتار معلمان باعث شده بود که IQ این کودکان و نمره هایشان طی ۶ ماه بالا آمده بود . من فکر می کنم این یکی از قشنگ ترین پژوهش هایی است که انجام شده است . در واقع با آموزش و باور به اثرگذاری آن می توان کارهای بزرگی در زمینه درمان ،تدریس ، استعدادیابی و… انجام داد .
• کاملا موافقم . حال با اشراف به این موضوع که کار گروهی مددکار ، روان شناس و گروه های دیگر که با کودکان در ارتباط هستند لازمه ی حل این معضلات است می خواهیم بدانیم که شما نقش روان شناسان را در NGO ها چه طور می بینید ؟ فکر می کنید که جامعه روان شناسی چه وظیفه و مسئولیتی می تواند داشته باشد؟
من فکر می کنم بعضی از رشته ها هستند که ماهیتشان یاورانه است مثل روان شناسی ، مشاوره ، مددکاری و… . در اصل روح این رشته ها ایجاب می کند بروند ، جست و جو کنند ، مسائل را بیابند ، پیشگیری کنند ، به موقع مداخله کنند ، از بدتر شدن موضوع جلوگیری کنند و … . در واقع ماهیت کار شما این است که به موقع و به خوبی شناسایی و بازسازی کنید . بنابراین من فکر می کنم پتانسیل این که روان شناس های داوطلب بسیاری را پیدا کنیم ، وجود دارد . ولیکن فراموش نکنیم که هر کسی نهایتا غم نان خودش را هم دارد و این را به تجربه می توانم بگویم در تمام این سال ها خیلی از جوان های ما آمدند و هنوز هم خیلی با علاقه فعالیت می کنند اما من به آن ها می گویم : “تو نباید این همه وقت بگذاری برای این که کار داوطلبانه بکنی و گاهی هم باید بروی دنبال این که در آینده درازمدت قرار است چه کاری انجام دهی ” . منظورم این است که نسل ها باید بیایند و بروند و هرکسی یک دوره ای کار داوطلبانه انجام بدهد و درست هدایت شود مثل همین امکاناتی که NGO هایی که خوب کار می کنند ، فراهم می کنند تا آدم ها جذب شوند ، کار کنند و بعد هم به عنوان پشتیبان بمانند .
• بله واقعا نمی شود بحث معیشت را نادیده گرفت ولی در هر صورت یک قشر جامعه به حمایت های هم یارانه ی روان شناسی و حضور این افراد بسیار نیازمند است . به نظر شما آیا این امکان وجود دارد که این مسئولیت به عنوان یک کار و شغل حتی خارج از NGOها تعریف شود و روان شناسان بتوانند با این کار به این قشر هم خدمت برسانند ؟
بله خب این برنامه ی خوبی است . همان طور که توضیح دادم اگر قرار است کار داوطلبانه ای انجام شود باید یک دوره کوتاه درمانی تعریف شود در حالی که برای تاثیر گذاری بیش تر در امر روانشناسی ، مشاوره باید استمرار داشته باشد . من به عنوان روانشناس باید با شخص حرف بزنم و زمان بگذارم . بنابراین اگر قرار است کار درمانی انجام شود باید حتما وقت صرف شود و باید شرایط زندگی و نیاز های معیشتی روانشناس هم در نظر گرفته شود .
• بله باید این موضوع تعریف شود و به آن بودجه تعلق بگیرد زیرا به هرحال این نیاز وجود دارد . حتی این خلأ در مراکز بهزیستی هم کاملا احساس می شود . خاطرم هست موردی داشتیم که یک پسربچه که اتفاقاً از بچه های فرحزاد هم بود فرستادیم بهزیستی و بعد آن ها گفتند : این پسربچه چون صورت قشنگی دارد این جا نیاید بهتر است . یک کاری کنید که این جا قبول نشود. ببریدش پیش خانواده ای ، فامیلی … . برای همین است که می گویم این خلا حتی در ساختار های حمایتی دولتی که باید پناه امنی برای کودک باشد کاملا احساس می شود . در واقع وقتی ما آن کودک را از محل زندگی و خانواده ناسالم جدا می کنیم و او را می سپریم به بهزیستی ، دیگر انتظار نداریم کودک در بهزیستی هم در خطر باشد . اما متاسفانه آن جا صحبتی در راستای این که این فرد روح و روانش آرام بشود ، اصلا نیست و هیچ خدمات روان شناسی ارائه نمی شود . در جلسه هایی هم که با مددکاران مراکزمان در تهران داشتیم ، همه از این قضیه ناراضی بودند که وقتی کودک می رود بهزیستی و برمی گردد ، بدتر می شود . به جای آن که آن جا برایش پناهگاه باشد و آرامش داشته باشد و در آن مدتی که خانواده دارد تلاش می کند کودک را پس بگیرد او یک رشد حداقلی کرده باشد متاسفانه پس رفت می کند و وقتی دوباره به خانه ایرانی بر می گردد ، می بینیم که اصلا مشکلاتش دو چندان شده است .
خیلی خوب است که این مسائل را لمس می کنید و تجربیاتتان را انتقال می دهید . من به عنوان یک روان شناس دلم می خواهد که رشته ما هر جایی که لازم است برای کمک به حل مسائل و مشکلات ، با کیفیت در جامعه حضور داشته باشد و طبیعتاً همیشه استقبال می کنم که یک ردیفی برای روان شناسی باز بشود . باعث خوشحالی است که پلیس ، بهزیستی ، وزارت بهداشت و … روانشناس دارد ولی خب جایگاه خیلی بهتر از این ها باید تعریف بشود که قطعا ضروری است . البته من همیشه تاکید کرده ام این گونه نیست که قضایا صرفا به علت حضور یک روانشناس حل شود بلکه چگونگی انجام کار ، تجربه ، وجدان کاری و ارزیابی اثربخشی آن است که بسیار مهم است .
• درسته و انجمن روان شناسی مشخصا تحقیق ها یا کارهایی می کند برای این حیطه که ردیف بودجه باز شود و شرح وظایفش گسترده تر شود و به طبعش آموزش ها هم تخصصی تر باشد . گاهی اوقات روان شناس ها به خاطر شرایط ویژه مناطقی که خارج از از محیط کلینیکی است ، مایل نیستند در این حیطه فعالیت کنند که در مواردی باعث بروز آسیب می شود . آیا انجمن روان شناسی چنین تلاشی برای زمینه سازی این موضوع داشته یا خواهد داشت ؟
بله این که انجمن روان شناسی خودش بیاید یک پروژه ای را تعریف کند به عنوان توانمند سازی روان شناس ها برای کار در جاهای خاص وجود دارد مثل همین کمیته مداخله در بحران . انجمن روانشناسی تا به امروز هم بسیار خوب کار کرده است و هم کلاس های آموزشی موثری برای داوطلبان برگزار نموده است . به طور مثال در زلزله اخیر کرمانشاه به علت این که نمی خواستیم بدون بررسی و برنامه ریزی کسانی که بسیار مایل بودند بروند را به آن جا گسیل بدهیم ، با هماهنگی با وزارت بهداشت کلاس های آموزشی برگزار کردیم و منتخبین خیلی جدی پیدا کردیم که حاضر باشند ۱۵ روز بروند . در حال حاضر بعد از آموزش های فشرده ای که داشتیم یک لیست تهیه شده است که به محض اعلام نیاز به روان شناس از سوی وزارت بهداشت این دوستان بروند و با یک پروتکل خاص کار کنند . به نظر من چنین کاری را می توان از انجمن روان شناسی خواست . اما این که یک کلینیک سلامت روان بحران داشته باشیم که بر کیفیت کار کسانی که می خواهند خدمات داوطلبانه ارائه بدهند نظارت بکنیم ، عملا ممکن نیست و انجمن روان شناسی نمی تواند چنین ریسکی بکند . درست است که ما خدمات روان شناسی مختلفی داریم اما نمی توانیم همیشه ناظر بر کیفیت کار باشیم چون کار ما وقتی از سطح پیشگیری و آموزش به سمت مداخله برود می تواند کاملا با ریسک همراه باشد و بعد اگر اتفاق بدی بیفتد یا به طور مثال روانشناس نتواند از یک خودکشی جلوگیری کند انجمن روان شناسی باید پاسخگو باشد . این گسترش در سطح آموزش و پیشگیری خیلی راحت تر از سطح مداخله انجام می شود . البته هستند کسانی که داوطلب این طور فعالیت ها باشند اما به علت همین عدم امکان نظارت ، نمی توان کاری انجام داد . اما ما می توانیم در مرحله پیشگیری و آموزش هماهنگ شویم و فعالیت بکنیم به طور مثال برای آموزش دهی روان شناس معرفی کنیم .
• فکر نمی کنید رشته های هم یاری همان قدر که می توانند کمک کننده باشند ممکن است آسیب هم بزنند ، خصوصا در همین حیطه مداخله ؟
خب قطعا باید نظارت وجود داشته باشد . تا زمانی که همه چیز از جنس پیشگیری و آموزش است موردی وجود ندارد ولی به محض این که قرار به مداخله باشد باید بحث نظارت هم وجود داشته باشد زیرا حتی مشاوره هم می تواند خیلی آسیب بزند .
• در همین حیطه پیشگیری ، مداخله و درمان جمعیت پژوهش های گسترده را در ۱۵ استان صورت داده است و واقعا آمار فاجعه باری از کودک آزاری وجود دارد و این خیلی ناراحت کننده است . البته شما خیلی بیشتر و دقیق تر از این معضلات آگاه هستید و شناخت دارید . فکر می کنید انجمن روان شناسی می تواند در برنامه طولانی مدت خود تربیت هدفمند روان شناسانی برای فعالیت در موقعیت های خاص این چنینی را قرار بدهد ؟ البته اضافه کنم که در جمعیت ، روان شناسانی می آیند اما متاسفانه آن استمراری که خودتان فرمودید اتفاق نمی افتد و کودک دل بسته می شود اما ناگهان آن روانشناس رها می کند و می رود و همین باعث آزار و آسیب به کودک می شود . در واقع انگیزه جدی وجود ندارد . ما می خواهیم بدانیم که واقعا می توان یک سری روان شناس متخصص در همین حوزه تربیت کرد که هم علم این کار و هم انگیزه را داشته باشند ؟
در واقع باید یک سری روان شناس آسیب ها تربیت بشوند . حتی می توان با تجربه هایی که هست و با الهام از کارهایی که در دنیا شده است پکیج های آموزشی تعریف کرد . ولی خب نمی توان مطمئن بود که این روانشناسان همیشه فعالیت مستمری داشته باشند . دیگر مسئله عشق به کار و ارزش گذاری مطرح است و واقعا فکر نمی کنم این چیزی باشد که با آموزش بتوان انتقال داد .
• آیا انجمن روان شناسی ایران می تواند پژوهش هایی داشته باشد و گروهی را هماهنگ کند ، برای نهاد های مختلف نیاز را تعریف کند ، ردیف بودجه داشته باشد و…. تا از این طریق بتوان به برنامه مدونی برای کاری که قرار است انجام شود رسید؟
در حال حاضر در دنیا حدوداً بیست سال است که برای این قبیل پژوهش ها ، رشته های ترکیبی ایجاد شده است . در واقع بعضی از رشته ها ، در جهت نیاز هایی که جامعه دارد نیاز به بازبینی دارند . من فکر می کنم یک ترکیبی از مددکاری و روانشناسی آسیب ها بسیار مفید باشد . یعنی یک جهت گیری آموزشی معطوف به هدف باید اتفاق بیافتد . ای کاش بشود کاری کرد که اصلا مدارسی بروند در این مناطق که بتوانند تمام این کارهایی را که ما قرار است خرد خرد انجام دهیم از بطن جامعه جبران کنند . مدارس جبرانی یا headstart بروند در حاشیه ها و کار های بنیادین انجام دهند . در واقع برای این که این مسائل حل شود بهتر است به جای ترمیم به این فکر شود که در پایه چه کاری می توان انجام داد تا اصلا چنین مسائلی پیش نیاید . در هر صورت من به سهم خودم از تبادلی که داشتیم استقبال می کنم . می توان بررسی کرد که آیا روان شناس هایی هستند که بخواهند به صورت پاره وقت یا حتی موقت با جمعیت امام علی همکاری داشته باشند ، که قطعا عده ای وجود دارند .
• آیا فکر نمی کنید اگر این همکاران آموزش ندیده باشند یا متخصصین این حیطه نباشند مشکلات زیادی پیش می آید ؟
در هر صورت انسان باید از خیلی قبل این دغدغه ها را داشته باشد تا بتواند کاری کند و اگر قرار باشد آناً یک همچین کاری انجام بدهد قطعا می تواند عوارضی هم داشته باشد . باید از الگوهای خوب پیروی کرد و به یک شیوه مناسب دست یافت . خواهرم پروین دولت آبادی ، در هفده سالگی داوطلب بود می رفت یتیم خانه شهرداری و آن جا شروع کرده بود برای بچه های یتیم لالایی خوانده بود . یعنی آن احساس و عصاره ی عشق باعث شده بود او برود و با یک نگاه مسئولانه کودکانی را که نمی توانند بشنوند : “عزیزم ، فرزندم و …” حمایت کند.
شما با کمیته حقوقی انجمن حمایت از کودکان می توانید صحبت کنید . اولین ماده آن تلاش برای تغییر حقوق به نفع کودکان و دومیش تلاش برای نظارت بر اجرای خوب قوانین موجود است .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *