عدم پیش بینی کودک آزاری جنسی در قانون
بهمن ۲۲, ۱۳۹۶
سکونتگاه‌های فقیرنشین کانون بزه‌دیدگی هستند نه مرکز جرم
بهمن ۲۳, ۱۳۹۶

دکتر حسام فیروزی

رواندرمانگر کودک، نوجوان
خانواده عضو انجمن روانپزشکی کودک و نوجوان
عضو انجمن روانشناسی ایران
مدرس انجمن حمایت از حقوق کودک – صدای یارا
طراح و مدرس دوره های آموزشی مهارتهای پدری و مادری
مشاوره خانواده و زوج ها
روانپزشکی کودکان
روانپزشکی نوجوانان
نویسنده مقالات تخصصی در زمینه تربیت کودک در نشریات تخصصی و عمومی
برگزارکننده دوره های آموزشی روان درمانی کودک، نوجوان و خانواده برای روانشناسان و روانکاوان
فارغ التحصیل پزشکی از دانشگاه علوم پزشکی شیراز، همچنین دوره ی تخصصی روانپزشکی کودکان و نوجوانان در این دانشگاه

**********

آقای دکتر فیروزی خیلی ممنون از وقتی که در اختیار ما گذاشتید . ابتدا لطفا خودتان را برای مخاطبان معرفی بفرمایید .

من در واقع پزشک روان درمانگر کودک ، نوجوان و خانواده هستم که در حوزه فردی بیش تر فرزند پروری و در حوزه خانواده درمانی محسوب می شود و نزدیک به ۱۶ سال است که در این زمینه کار می کنم . عمده ی فعالیت بنده ، کار با مهد کودک ها ، مدارس و مراکزی که با کودکان سر و کار دارند است . من هم در خصوص آموزش به مربیان، و هم آموزش به خانواده ها و ارزیابی مشکلات کودک فعالیت می کنم . من در زمینه توانمندسازی مربیان و والدین هم فعال هستم و سعی می کنم به آن ها در خصوص فعالیت هایی که باید در مواجهه با کودکی که مورد آزار قرار گرفته است ، انجام بدهند، آموزش دهم .

با توجه به این که شما همزمان عضو انجمن روانپزشکی و انجمن روانشناسی کودکان و نوجوانان هستید ، هم از بعد طبی و هم از بعد روان درمانی ، دغدغه‌ی حقوق کودک و نوجوان را هم می توانید داشته باشید .

بله من عضو انجمن حمایت از حقوق کودک هستم و مشکلاتی که خانه ها دارند و کودک آزاری هایی که رخ می دهد به ما ارجاع می دهند . به طور مثال از صدای یاران که اولین خط تلفنی کمک به کودکان و نوجوانان است ، خصوصا در بحث آزارهای مختلف جسمی ، جنسی ، روانی و… و سال هاست مشغول به کار است . معمولا کیس هایی با مشکلات حاد تر و خاص تر مانند کودک آزاری های جنسی به من ارجاع می شود .

آیا اغلب مراجعین شما (در کودک آزاری های جنسی و دیگر کودک آزاری ها) از سمت صدای یاران و مجموعه ی تحت نظر سازمان دفاع از حقوق کودک هستند یا این که به صورت متفرقه هم مراجعه کننده دارید؟

بله ارجاع های تکی هم دارم، ولی بیش تر از طرف درمانگرها و صدای یاران یا مهد کودک ها و مدارس . به شکل متفرقه هم مواردی هست، زیرا من با ۳۰۰ مهد کودک در این زمینه کار می کنم و به آن ها آموزش می دهم. مربیان و والدین باید بدانند چه علائمی در رفتار کودک ممکن است بابت این باشد که وی مورد آزار قرار گرفته است . به طور مثال یکی از والدین که عمه یک دختر بچه ای بود که مورد کودک آزاری بود، چون خودش در کودکی مورد آزار برادرش قرار گرفته بود این موضوع را به ما ارجاع داد، و وقتی مراقبت بیشتری کردیم متوجه شدیم که پدر این دختر بچه او را هم آزار می دهد . در واقع آموزش به والدین بسیار موثر است زیرا بیش ترین کودک آزاری توسط افراد درجه یک خانواده صورت می گیرد. زمانی که به جامعه آموزش می دهیم هرکس این آموزش ها را به بقیه محیط هایی که با آن ها در ارتباط است می برد و به دیگران هم آموزش می دهد، لذا آگاهی ایجاد می شود .

در صحبت هایتان متوجه شدم که تاکید خاصی دارید برای آموزش پیشگیرانه برای کودک آزاری . بفرمایید این آموزش ها برای چه افرادی است و از چه سنی باید شروع شود ؟

با شروع ازدواج دو نفر کودک آزاری می تواند شروع شود . در واقع دو نفری که هنوز آمادگی لازم برای ازدواج ندارند و آموزش ندیده اند . به نظر من قبل از ازدواج باید یک گواهینامه که مشخص کند افراد آمادگی لازم برای ارتباط را دارند به آن ها داده شود . دو انسان وقتی می خواهند با هم ازدواج کنند دو جوجه تیغی اند که در برف تنهایی هایشان گیر کرده اند . این دو می خواهند از هم گرما بگیرند ولی اگر مهارت نداشته باشند همدیگر را تخریب می کنند و این تخریب شدن و زخم های متعدد باعث می شود یکدیگر را دفع کنند . ممکن است در این بین کودکی هم متولد شود . او وقتی می بیند که این دو نفر همدیگر را زخمی می کنند ، آسیب می بیند . پدر و مادری که کودک را به سمت خودشان می کشند یا پدری که مادر را بابت مادر بودنش تحقیر می کند (تو نمی‌توانی ، تو مادر خوبی نیستی و …)، این پیغامی که دارد به او می دهد و آن احساس گناه و اضطرابی که در او ایجاد می‌کند همه این ها کودک آزاری است .

ما باید از عقب تر شروع کنیم . کودک آزاری باید از ازدواج مورد بررسی قرار بگیرد، زیرا دختر و پسری که قصد ازدواج دارند اگر آمادگی های لازم را نداشته باشند مهم ترین مشکلی که برایشان پیش می آید فضای جنگ و تشنجی است که بینشان حاکم می شود و این فضا به آن بچه ای که قرار است به دنیا بیاید منتقل می شود . به طور مثال مادر یا پدر، کودک را به سمت خودش می کشد . کودک شاهد نزاع و درگیری است ، شاهد طرد شدن و ترک والدین از خانه است و این ها آسیب های جدی به او وارد می کند . در واقع مقابله‌جو و نافرمان می شود و همه این ها به خاطر این است که والدین حتی برای کمک حرفه ای گرفتن هم آموزش های لازم را ندیده اند . یعنی نه تنها نمی دانند چطور باید کودک را رشد دهند، بلکه با ظهور مشکلاتی که خودشان مسبب آن ها هستند هم نمی دانند چگونه باید رفتار کنند . اگر کودک چشمش قرمز می شود می دانند که باید به پزشک مراجعه کنند ، اما اگر کودک مضطرب است ، شب نمی خوابد یا چندبار از خواب بیدار می شود ، بدقلق است ، رفتارهای عجیب و غریب نشان می دهد ، شب ادراری دارد و مشکلات دیگر، نمی دانند باید چه کار کنند . زمانی که کودک علائمی مانند لکنت زبان ، ناخن جویدن ، پرخاشگری و افسردگی نشان می دهد، در واقع مثل عقربه ای از ماشین است که به شما هشدار می دهد این ماشین دارد جوش می آورد و والدین تنها چیزی که بلد هستند این است که شیشه را بشکنند و عقربه را با دست برگردانند به صفر . یعنی وقتی ناخن می جود به او می گویند : “نکن بچه”، یعنی عقربه را می آورند پایین در حالی که مشکل در موتور است . با عقربه پایین آوردن مشکل شما حل نمی شود . بنابراین پایه اصلی کودک آزاری در رابطه‌ی بین والدین و میزان بلوغ آن هاست .

متاسفانه خیلی اوقات پیش می آید که والدین قبل و بعد از ازدواج برای فرزند پروری آموزش ندیده اند و کودکشان به عناوین مختلف دچار آسیب و آزار شده است . شما به عنوان روانپزشک درمانگر، عمدتا چه سیر درمانی را در نظر دارید و فکر می کنید اگر یک کودک درمان نشود دچار چه مسائلی می شود؟

اولا آن ترومایی که به کودک وارد شده مهم است . این تروما ممکن است یک پشت دستی ساده باشد یا تهدید مادر برای طرد و ترک کردن او، یا کتک زدن کودک و یا یک ترومای جنسی باشد که یک رابطه جنسی با کودک برقرار شده است . عمق و شدت تروما فرق می کند . ژنتیک آن فرد هم فرق می کند . یعنی کودکی که میزان ترس از خطرش بالاتر است ، کودکی که می ترسد از صندلی بپرد پایین یا دلبستگی قوام یافته مادر برایش شکل نگرفته است، خب طبیعی است که اگر یک ترومای کوچک هم به او وارد شود از هم می پاشد .

اجازه بدهید برای فهم بیش تر موضوع من از قد و وزن روانی استفاده کنم . تصور کنید ۳ نفری را که یکی ۱۵۰ کیلوگرم ، یکی ۶۰ کیلوگرم و دیگری ۲۲ کیلوگرم است . به هر سه این ها یک ضربه وارد می کنید ، طبیعتا این ضربه برای آن ها سه خروجی متفاوت خواهد داشت . کودک اگر وزن روانی قوام یافته گرفته باشد تروما شاید نتواند خیلی روی او اثر بگذارد، ولی همان کودک اگر وزن روانی اش شکل نگرفته باشد، یعنی محیط پر استرسی را تحمل و والدین هم او را تروموتایز کرده باشند ، با مشکلات بزرگتری درگیر خواهد شد و طبیعتا یک تلنگر هم می تواند او را از پا در بیاورد . بنابراین با توجه به فضایی که کودک در آن بزرگ شده است و ژنتیک آن کودک ، شدت آن ضربه کاملا متفاوت است . تحقیقات نشان داده است که به طور مثال یک صحنه تصادف که می تواند انسان یا کودکی را دچار ptsd یا استرس پس از سانحه کند، خیلی وقت ها به این که مادر در آن لحظه چقدر از کودکش مراقبت می کند ربط دارد . بنابراین خیلی آیتم ها در این زمینه موثرند: ژن ، محیط ، فرآیند رشد کودک، و همین طور وزن روانی. خیلی اوقات ممکن است علی رغم آسیب جنسی که کودکی می بیند، شدت تاثیری که روی این فرد خاص گذاشته است خیلی زیاد نباشد. در مقابل گاهی هم با این که شدت آسیب زیاد نبوده است، مثلا در حد یک دستکاری جنسی، ولی این قدر این رفتار عمق داشته است که باعث آزار جدی گردیده است . در واقع فشاری که شما به یک سنگ یا چوب یا پارچه بیاورید اثر متفاوتی می تواند داشته باشد .

خیلی ممنون برای این مثال ملموس و خوبی که زدید . سوالی که پیش می آید این است که چه فاکتورهایی وجود دارد که یک نفر وزن روانی قوام یافته تری را داشته باشد ؟

ما یک مراحل رشدی داریم . در این مراحل رشدی از یک جایی رشد روانی انسان شروع می شود . این رشد روانی باید از یک مسیری عبور کند، یعنی انسانی می خواهد از درون خودش بیرون بیاید و این باید از یک دیوار که یک سمتش خیال است و یک سمتش واقعیت عبور کند . از درون خودش باید بیرون بیاید ، برود در خیال و از خیال برود در واقعیت . یعنی این سیر رشد روانی یک انسان است . اگر انسان متناسب با سن‌اش، رشد روانش هم شکل بگیرد، یعنی محیط برایش طوری باشد که او احساس امنیت کند و بتواند اعتماد کند، رشد روانی به درستی صورت گرفته است . اولین و مهمترین فاکتوری که کودک برای رشد روانی نیاز دارد اعتماد به والدین است . والدینی که مدام رفتارهایشان عوض می شود و بابت یک رفتار ثابت کودک آن ها رفتارهای متفاوتی نشان می دهند، باعث می شوند کودک نتواند به آن ها اعتماد کند. زیرا برای اعتماد به یک پیش فاکتور نیاز داریم به نام ثبات، که اگر وجود نداشته باشد کودک سردرگم می شود . مثلا کودک یک خودکار از دستش بیفتد والدین یک بار بگویند این کار را نکن ، یک بار بزنندش ، یک بار داد بزنند و او را در اتاق حبس کنند و … او دارد هر بار یک کار را انجام می دهد و آن ها دارند رفتارهایشان را تغییر می دهند . مثل اینکه من فروشنده این خودکارم و هر روز به شما یک قیمت بدهم طبیعتا شما به من اعتماد نمی کنید چون من ثبات ندارم .

بنابراین کودک به رفتارهایی احتیاج دارد که بتواند آن ها را پیش بینی کند . یعنی بداند که هر بار پرخاشگری کند چه اتفاقی می افتد . مثل ما که می دانیم هر بار چراغ قرمز را رد کنیم چه می شود، پس پشت چراغ قرمز می ایستیم . بیش‌ترین تکنیکی که والدین آموزش ندیده از آن استفاده می کنند ، نصیحت ، سرزنش ، مقایسه ، انتقاد و دادوبیداد است . زیرا انتظارشان از کودک به اندازه یک انسان بالغ است . مثل این که شما بروید برای جارو برقی تان توضیح دهید . اگر جارو برقی شنید و رفت آن کار را انجام داد کودکتان هم انجام می دهد . جارو برقی یک زبان دارد ، ماشین تان هم یک زبان دارد، یعنی شما نمی توانید با کلام با او ارتباط برقرار کنید . باید بدانید که هر چیزی یک زبان دارد و با آن با زبان خودش ارتباط برقرار کنید . بنابراین کودک هم یک زبان دارد . اگر والدین آن زبان را آموزش ببینند رابطه شان تبدیل به رابطه ای می شود که می تواند چسب وابستگی بین شان شکل بگیرد .

دومین آیتم احساس امنیت است . محیط باید تحت کنترل کودک باشد و مادر باید در کنار و در دسترسش باشد . در دسترس نه به معنای فیزیکی، بلکه به این معنا که به او پیغام طرد ندهد . و سومین آیتمی که احساس اعتماد را شکل می‌دهد این است که احساس کودک را valid کند، یعنی به کودک احساس اعتبار بدهد . به طور مثال وقتی کودک گرمش است به نگویند : “خب گرمه” . یا وقتی کودک می گوید چیزی را دوست ندارم به او نگویند : “خیلی هم خوشمزه است” . من اسمش را گذاشتم تمرین دموکراسی . به او بگوید : “چه جالب تو این را دوست داری من ندارم، ما دو تا آدم متفاوتیم” ، “عه چه جالب تو این رنگ را دوست داری من این رنگ را، ما دو تا آدم متفاوت هستیم” ، “تو قرمه سبزی را دوست داری من دوست ندارم، ما دو تا آدم متفاوتیم” . در حالی که آن ها این پیغام را به کودک میدهند که تو چون این را دوست نداری پس تو بد هستی ، به او نمی گویند تو متفاوت هستی . سومین باندی که آن ها باید رویش بروند، باند ارزشمندی است . یعنی کودک باید احساس ارزشمندی کند و مهم ترین آیتم ارزشمندی، احترام است . وقتی که نتوانند حریم ( احترام از کلمه حریم ، حرمت boundry و مرز می آید ) و مرزهای روانی و جسمانی کودک را رعایت کنند، یعنی به او احساس ارزشمندی نمی دهند .

بنابراین این سه ماده هایی هستند که باید با هم مخلوط شده و وزن روانی یک کودک را شکل بدهند . والدین باید این ها را به شکل خیلی ساده آموزش ببینند . من امروز چیزی حدود ۷۰۰ پدر و مادر را به صورت چشم در چشم آموزش دادم . از سمینارهای ده نفری یا پانزده نفره گرفته تا ۴۰۰ یا ۵۰۰ نفره، این آموزش ها توانسته است یک تعدادی آدم را آموزش بدهد که همان هم مهم است .

شما از اعتماد و ارزشمندی و احساس امنیت فرمودید . احتمالا خودتان هم با مواردی که شاید از مناطق حاشیه ای و با بافت متفاوت به شما ارجاع داده شده اند ، مواجه شدید . خیلی وقت ها میبینیم در بخش هایی که مناطق حاشیه به حساب می‌آید این موارد احساس امنیت محیطی احساس اعتماد خیلی کم است . برای این مورد چه کار می شود کرد ؟

من ۶ ماه در شهرری در کوره هایی که بچه ها کار می کردند ، در یک مدرسه با خانواده هایشان کار کردم . یعنی هر ماه رفتم و آموزش دادم و یک مقاله هم تهیه کردیم وکاملا تاثیر آموزش والدینی که کودکانشان آن جا کار می کردند مشهود بود . حتی در پایین ترین سطوح هم می توانند این آموزش را بپذیرند . بالاخره آن ها هم یک خواسته ای دارند . درست است که در سطوح پایین تر نگاه اقتصادی به کودک هست، در سطوح بالاتر هم هست . در گذشته هشت بچه به دنیا می‌آوردند، چرا که بچه ها می رفتند و پول می آوردند . امروز یک بچه به دنیا می آورند چون بچه پول را از خانه بیرون می‌برد . یعنی دیگر ارزش اقتصادی ندارد . فکر نکنید در آن سطوح نیست ، فقط در سطوح پایین تر عینی تر است . یک سری مراکز باید مسائل نوجوانان را حل کنند . در حال حاضر در خصوص کودکان یک سری فعالیت انجام شده است . از تلویزیون و رادیو، تا انواع و اقسام سمینارها و مهد کودک ها و مدارس و .. کار شده است . نوجوانی خطرناک ترین دوره زندگی یک انسان است و هیچ کس هم در موردش نمی داند . یعنی درمانگر نوجوان به شکل به خصوصی نداریم . من با اساتید صحبت می کردم که درمانگر نوجوان تربیت کنیم و در این میان بزرگسالان را رها نکنیم، زیرا این ها دارند دچار مشکل می شوند . دارم می گویم نوجوان را دریابید زیرا خیلی خطرناک است . ما در آن ۶ ماه حتی با آن ها به لحاظ Attachment و دلبستگی کار کردیم و این مورد در آن ها به طور محسوس قبل و بعد از آموزش تغییر کرده است . حتی پدرها هم نبودند و ما فقط مادرها را آموزش دادیم و این اتفاق افتاد .

پس شما تجربه این چنینی پدر و مادری کردن برای مناطق حاشیه را دارید و این فرآیند را موثر می دانید ؟

بله . این یک مادر است و خواسته اش آوردن یک فرزند . حال اگر این فرزند برود و کسب درآمد کند یا برود تحصیل کند در نهایت یک احساس ارزشمندی به خودش می دهد . وقتی برایش معنا پیدا کند که “این کودک توست ، دوست داری چکاره بشود؟ دوست داری چه اتفاقی برایش بیفتد؟ آیا با این مسیری که می روی فکر می کنی به این خروجی دست پیدا می کنی؟” در واقع باید برای او خواسته اش را باز کنید و به او بگویید : “خواسته ات چیست؟” به طور مثال می گوید: “من می خواهم یک بچه داشته باشم که سعادتمند شود ، مومن شود ، مهندس ، دکتر یا وکیل شود .” هر کدام از این ها را که بخواهد در واقع شما این فرد را در این نقطه ثابت می کنید . دیگر او نمی تواند بیش تر از این شعاع بچرخد، زیرا شما او را به یک خواسته میخ کرده اید . بنابراین آن ها هم خواسته ای دارند و دوست دارند کودک ارزشمندی را به جامعه تحویل بدهند . برای این که سقف ارزشمندی خودشان را هم بالاتر ببرند و در آینده و در دوران پیری شان این بچه در سطحی باشد که از آن ها مراقبت هم بکند . در واقع از درون خودشان آن خواسته ای را که دارند بیرون می کشیم و به خودشان نشان می دهیم و بررسی می کنیم برای این که به آن برسیم باید چه کار کنیم . این شیوه ای بود که من استفاده کردم برای این که آن جا بتوانم این کار را انجام بدهم .

در خصوص این که شما می فرمایید در سطوح مختلف بالای شهر و پایین شهر بیش تر مسئله اقتصادی است ، یکی از مواردی که در حاشیه شهر با آن مواجه می شویم معضل فرهنگی ازدواج کودک ۸ یا ۹ ساله است . در این مورد نظر شما چیست ؟

این ها یا با باورهایشان و یا با آرزوهایشان جلو رفته اند . مادری هست که باورش این است که یک کودک ۹ ساله باید شوهر کند ، همان طور که در بالای شهر یک باور وجود دارد که بچه باید چاق و تپل باشد . این باور هم مربوط به ۲۰۰ سال پیش بوده است که قحطی آمده بوده و برای جلوگیری از تلف شدن کودک هر چه غذا داشتند به او می دادند . اگر امروز این کار را بکنید او فشار خون و دیابت و هزار مشکل دیگر پیدا می کند . وقتی شما بتوانی این را برایشان باز کنی و بگویی: این یک باور است و امروز می خواهیم ببینیم جواب می دهد یا نه؟ آیا این کودک تو را به این باور می رساند؟ آیا دختر ۸ ساله یا ۹ ساله با ازدواج می تواند احساس خوشبختی و آرامش را در زندگی تجربه کند؟ با توجه به این که هیچ کدام از اندام های جنسی اش هم هنوز شکل نگرفته و آسیبی به او خواهد رسید که تا آخر عمر نمی تواند از زندگی اش لذت ببرد . بنابراین باور های یک آدم را می توان عوض کرد . باورها مثل سبدی است که داخلش تخم مرغ است . بخشی از این تخم مرغ ها تاریخ گذشته است و اگر مصرف شود فرد را مسموم می کند . باید این را به آن ها نشان داد که : ببین این تخم مرغ ها تو را مسموم می کند ، خواسته ات این است که مسموم شوی ؟ می گوید نه ، می گوییم پس بیا این تخم مرغ ها را از سبد برداریم این ها به درد تو نمی خورد ، برای مادر مادر مادربزرگ تو است و امروز دیگر کارایی ندارد . فکر نکنید آن ها دشمن کودکان شان هستند و می خواهند به او آزار برسانند ، آن ها نمی دانند و به واسطه این است که آموزش ندیده اند ، آپدیت نشده اند و دارند همان کاری را می کنند که مادر مادر مادربزرگشان انجام می داد و امروز باید شما به آن‌ها آگاهی دهی . دنیا در حال رد و بدل اطلاعات است . شما وقتی وارد این جا می شوید من به شما اطلاعاتی می دهم و وقتی از این جا بیرون می روید یک آدم دیگر هستید، به این معنا که اطلاعاتی به شما اضافه شده است . شما بعد از خواندن یک کتاب آدم دیگری هستید چرا که یک سری اطلاعات به دست آورده اید . بنابراین اصلا این آموزش ها را دست کم نگیرید . در واقع آن ها یک دستورالعملی پس ذهن خودشان دارند که بر اساس آن عمل می کنند . وقتی آن دستورالعمل و عواقبش را به آن ها نشان بدهی آن آدم تغییر می کند و این چیزی است که می شود برایشان شکل داد ، ولی نمی شود با آن ها جنگید و با فشار و زور چیزی را عوض کرد ، چون آن ها فکر می کنند تو داری با باورهایشان دشمنی می کنی . اما اگر یک ارتباط روانی خوب با آن ها بگیری و بر اساس نیازها و دنیای مطلوبشان یک ارتباط درمانی خوب برقرار بشود ، آرام آرام همه چیز تغییر می کند . نباید احساس کنند که کسی آمده به جنگ و من باید با او بجنگم . شما باید پیدا کنید که پس ذهن مادری که می خواهد یک بچه نه ساله را شوهر بدهد چه چیزی وجود دارد . شاید او فکر می کند دارد ثواب می کند و کسی که تفکرش این است شما فکر می کنید کودک آزاری برایش معنا دارد ؟ نه مثل یک آدم گرسنه است که به او می گویی نان را نخور، او می خورد چون گرسنه است. هر چقدر هم بخواهید برایش توضیح بدهید اول باید ببینید چرا این کار را انجام می دهد .

مثلا یک عده آمده بودند با من مصاحبه می کردند در مورد امیرحسین و ستایش همان کودکی که به او تجاوز کردند . می‌گفتند رفته بودند از خانواده ستایش رضایت بگیرند . گفتم ببینید اگر او فقط با چاقو این بچه را کشته بود شما می‌توانستی به آن ها بگویی رضایت بدهند . اما در حال حاضر برای آن ها مسئله فقط قتل نیست، یک مسئه ناموسی مطرح می شود . یعنی اگر پدر بیاید و ببخشد در تصور آن ها یک پدر بی ناموس است و دیگر نمی تواند در فامیل و همسایه رفت و آمد کند . بنابراین این ها چیزهایی هست که اگر ندانید ریشه آن چیست مسیر را اشتباه می روید .

پس در واقع شما آموزش روانی را برای همه قشرها و همه محیط ها از جنس صحبت خودشان کاربردی می بینید ؟

بله بحث اطلاعات است دیگر، و آموزش یعنی اطلاعات . شما وقتی به یک نفر اطلاعات می دهید، مثل یک لیوان چای می ماند که فرقی نمی کند این چای را یک آدم متمول در بورلی هیلز بخورد یا من . این اطلاعات دارد وارد می شود . بنابراین منظور من از آموزش ورود اطلاعات است . اطلاعات هم انسان ها را تغییر می دهد . نگرششان را عوض می کند . شما با این نگاهتان به دنیا ، می گویید این بچه نه ساله نباید شوهر کند و وقتی به او اطلاعات می دهید در واقع دارید لنز دوربینش را Wide می کنید ، یعنی خطرات پیرامونش را به او نشان می دهید .

سوال بعدی ام این است که شما موضوع کودک آزاری را در جامعه روانپزشکی و روانشناسی چطور می بینید و فکر می کنید که اگر این موضوع به صورت خاص در مناطقی که استعداد بیش تری برای آسیب دیدن بچه ها وجود دارد بخواهد پرداخته بشود چه چیزهایی لازم دارد ؟ چه آموزش هایی و در چه زمینه هایی باید داده شود ؟

در واقع یک پروتکل نیاز است . یعنی فرض کنید در بهزیستی قرار باشد کاری انجام بشود ، باید برای آن یک پروتکل نوشته شود ، عده ای دور هم جمع بشوند و با هم به یک نتیجه برسند . ولی متاسفانه معمولا در کشور ما کسی به نتیجه نمی رسد و آخرش دعوا می شود . برای این که اصلا بلد نیستیم و هر کسی می خواهد حرف خودش را به کرسی بنشاند و اگر نتواند این کار را انجام بدهد آن جا را ترک می کند یا مشکل پیدا می کند . هیچ وقت به لحاظ دیالکتیکی با هم حرف نمی زنند . اختلافی که بین روانپزشک ها و روانشناس ها هست هم همین طور است . مگر این که یک دستوری بیاید که یک کارگروه تشکیل بدهد و بگوید شماها موظفید ظرف سه ماه این پروتکل را تعریف کنید، وگرنه این نیست که شما بتوانید چهار نفر را دور هم جمع کنید و بگویید بیایید پروتکل تعریف کنید . حالا شما می توانید در سطوح مختلف جامعه یک سری گروه هایی را آموزش بدهید و آن گروه ها بروند و آن کار را انجام بدهند . اتفاقا اخیرا یک نفر به من پیشنهاد داده است که حاضر است بخش عمده ای از ثروتش را در مسیر آموزش هزینه کند . من می توانم ۵۰۰ یا ۱۰۰۰ روانشناس را آموزش بدهم و آن ها به طور اقماری بروند در ۵۰۰ نقطه و شروع کنند به آموزش دادن و هر سه ماه یک همایشی بگذاریم که همه بیایند و گزارش بدهند و احیانا دوباره آموزش های لازم را بگیرند . در این حوزه شاید به همچین کسانی نیاز هست . در حال حاضر حتی در مجلس شورای اسلامی کسی حاضر نیست همچین کاری را بکند ، در واقع آن ها حاضر نیستند بپذیرند که این جامعه را می خواهیم آموزش بدهیم برای حوزه روان درمانی کودک .

یک مثالی برایتان می زنم در خصوص این که باید با والدین کودک آزار به زبان خودشان صحبت کرد . یک کیس را از همین انجمن به من ارجاع دادند که فکر می کنم کودک چهار یا پنج سالش بود و تمام بدنش کتک خورده ، زخم ، کبود و جای سیگار بود . پدر و مادر را نشاندم و با آن ها حرف زدم به پدر گفتم کارت چیست او گفت من در روستای خودمان مکانیک هستم . گفتم : اوه چه جالب اتفاقا من یک ماشینی دارم و می خواهم موتورش را برای من باز کنی ، میخواهم یک پیچ گوشتی به تو بدهم تا بتوانی موتور را باز کنی . گفت : آقای دکتر با پیچ گوشتی که نمی شود موتور ماشین را باز کرد . گفتم : نه من می خواهم با یک پیچ گوشتی باز کنی، یک انبردست هم به تو می دهم . گفت : خب نمی شود . گفتم : اگر من داد بزنم ، کتکت بزنم ، داغت کنم ، سیگار روی تنت خاموش کنم نمی توانی بروی موتور را باز کنی ؟ گفت : نه ، وقتی ابزارش را ندارم چطور این کار را بکنم ؟ گفتم : این کودک آن چیزی را که تو می خواهی ندارد و تو او را می زنی ، داغش می کنی و از او می خواهی موتور یک ماشین را با پیچ گوشتی باز کند . بعد به مادر گفتم شما فهمیدی چه می گویم ؟ گفت نه یعنی مادر هم متوجه نشد و باید با زبان خودش برایش توضیح می دادم . به او گفتم : فکر کن یک سیب زمینی داری با یک تخم مرغ و شوهرت به تو می گوید باید سالاد الویه درست کنی . می توانی با سیب زمینی و تخم مرغ سالاد الویه درست کنی ؟ گفت : نه خیار شور ، سس و کالباس می خواهد . گفتم : نه نداریم ، با همین دو تا باید درست کنی وگرنه می آید تو را می زند . این بچه فقط سیب زمینی و تخم مرغ دارد و تو کتکش می زنی و به او می گویی سالاد الویه درست کن . در واقع باید بدانید با هر کس در چه سطحی صحبت کنی تا در او نفوذ کنی . سه ماه بعد دوباره دیدمشان ، آن بچه خوب شده بود و کم تر از شاید هفت یا هشت ماه هر بار که می دیدمش attachment اش و رابطه شان با هم بهتر شده بود.

از شکل گیری پروتکل فرمودید که لازم است به شکل دولتی و با قدرت و توان بالایی برای آموزش والدین داشته باشیم . فکر می کنید اگر قرار باشد این روال صورت بگیرد چه فعالیت هایی باید انجام شود و به کمک چه نهادهایی احتیاج است ؟

همان طور که تصویب شده است برای رانندگی با ماشین باید گواهینامه داشته باشیم، این جا هم به قانون احتیاج است . مثلا قبل از ازدواج باید آزمایش خون بدهی برای تالاسمی، هزینه خیلی بالایی هم برای دولت دارد، حدود۷۰میلیون یا ۱۰۰ میلیون . دولت همچین هزینه ای می کند چرا که احساس نیاز کردند . خب فکر می کنید کودکی که معتاد می شود ، کودکی که آنتی سوشیال(ضداجتماعی) می شود ، دزد می شود یا خرابکار می شود ، کم تر از آن کودک مبتلا به تالاسمی به جامعه آسیب می زند؟ یک نفر باید این ها را توجیه شان کند که هزینه ای که بابت بیمار تالاسمی می دهیم با هزینه ای که برای یک دزد ، یک زندانی و یک معتاد می دهیم یکسان است . در جامعه همین جنگ بین خانواده ها ، همین ۱۵ میلیون پرونده‌ای که در قوه قضاییه باز است ، همین خشم ها و همین رفتارها حاصل این است که آموزش ندیده اند(از جمله فرزندپروری) ، و باید دیده شود که چه هزینه ای بابت این ها داده می شود و بعد این آدم ها می روند در زندان و در روز چقدر خرجشان است ، باید دید او از کجا آمده و چه اتفاقی برایش افتاده است که مسیر زندگیش به زندان کشیده است .

خیلی ممنونم از شما و آیا به طور خاص می شود پیشنهاد یا توصیه و درخواستی از جامعه روانشناسی یا روانپزشکی داشت؟ بله ، همکاران ما بیش ترین کاری که دارند انجام می دهند تمرکز روی دارو است . یعنی کودکی را آورده اند این جا و قبل از این که به خانواده آموزش بدهند به کودک مارک می زنند که این بیش فعال است و یک دارو هم به او می دهند و این در حد کودک آزاری است . واقعا هیچ فرقی ندارد . یک جنایت در حق آن کودک است زیرا این کودک را دارند به زور فشار می دهند و او ۱۲ یا ۱۳ سالش که بشود یک نوجوان است که به یکباره مثل یک فنر باز می شود . اصلا دارو نمی خورد و آن موقع هیچ مهارتی هم ندارد و دیگر نمی توانی کنترلش کنی و پلیس باید وسط بیاید . این در واقع شاید مهم ترین مسئله است که اخلاق حرفه ای باید به ما کمک کند . من نمی گویم دارو بد است ، گاهی اوقات هم نیاز است ، ولی هر جا ما از دارو استفاده کنیم قبل از این که خانواده را آموزش بدهیم می تواند در حد یک جنایت در حق جامعه باشد .

در مراجعاتی که داشتید از بچه ها و والدینی که قشر حاشیه شهر بودند جایی برخورد کردید که یک مشکلی مثلا قانونی سر راه شما به عنوان روانشناس است آن محدودیت برطرف بشود تا روند درمانی به شکل بهتری اتفاق بیفتد ؟

بیش ترین مشکل شاید مشکل مالی باشد . حتی مشکل مالی برای مراجعه به این جا(کلینیک روان درمانگر) . زیرا بعضی از خانواده ها در حدی هستند که هزینه‌ی این که بیایند کلینیک و برگردند را ندارند . حداقل این جا باید یک ساختاری باشد که مثلا در موارد کودک آزاری یک حمایت مالی وجود داشته باشد . الان مثلا من پدر و مادری را می شناسم که دچار این مشکل شدند و الان می خواهند محل زندگیشان را عوض کنند ، زیرا به لحاظ قانونی نتوانستند اثبات کنند که آن آدمی که دردسر را درست کرده است الان در همان محل است . باید یکی بیاید و به آن ها کمک کند که بتوانند به یک شهر دیگر ، یک خیابان دیگر که این کودک در معرض آن آزار نباشد ، بروند . خب این ها در واقع چیزهایی هست که مهم است .کمک هایی است که نیاز است . این ها چیزهایی است که پنهانند در جامعه ، ولی باید دیده بشوند . ما ساختار دولتی خیلی مسئولی نداریم ، فقط در حد همین سازمان های مردمی و امثال این هاست . این جا باید یک حمایت جدی از طرف سازمان های مسئول باشد.

خیلی ممنون استفاده کردیم .

خواهش می کنم .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *